سلام اولین پست پاییزیم مبارک

نمی دونستم چی بنویسم ولی هوس نوشتن کردم وبلاگم رو که باز کردم دیدم یه چیزی رو نوشتم و کاملا تاییدش می کنم ولی خیلی ازش فاصله دوست دارم اجراش کنم تو زندگیم متن بالای وبلاگم رو نوشتم زندگی تفسیر سه کلمه است فراموش کردن..... بخشیدن ......... و خندیدن پس .... خیلی چیز خوبیه اگه بتونیم اجراش کنیم داخل زندگیامون ولی سخت چون یه وقتایی نه می تونی بعضی چیزا رو نه می شه فراموش کرد نه بخشید اگه با نظرم موافقیم بگین ولی خوب مب دونیم برای اینکه بتونیم زندگی کنیم باید این کارا رو بکنیم

بگذریم الان خونه رو تخت دراز کشیدم ناهار برای مامانم و خواهرام درست کردم جاتون خالی پلو باقله و بادمجون و مرغ سرخ کرده بوش تمام  خونه رو گرفته خیلی گشنمه منتظرو تا شوهر خواهرم بیاد دنبالم تا ناهار و ببریم نوش جان کنیم خواهرام اومده بودن خونه ی مامانم تا خونه تکونی کنن  که خدا رو شکر کارشون تمام شده خونه کاملا برق انداختن دستشون درد نکنه خیلی دوسشون دارم

دوستای خوبم می بوسمتون و همیشه به یادتون هستم مواظب خودتون باشین بای


نوشته شده توسط مهسا در جمعه چهارم مهر 1393

لينك مطلب

امروز با صدای اس ام اس از خواب بلند شدم نگاه می کنم می بینم که تبریک تولد از طرف بانک و چند دقیقه بعد ازطرف همرا وهاول تولد اصلی من ۴ اذر ماه ولی نمی دونم چرا الان مامانم و بابام گرفتن برا مدرسه رفتن اومدن تاریخ تولدم رو این جوری کردن

حالا اگه یه کاره ای شده بود یه چیزی ولی بازم خوشحالم که یه ارگان دولتی یادش به تولدمه چون تولد اصلی من کسی جز همسرس تبریک نمی گه تازه اونم از چند روز قبل خودم می گم چند روزه دیگه تولدمه کادو می خوام

بنده خدا از بس سرش شلوغه دلم براش می سوزه ولی می گذره این روزام به اینده ی روشنی که در پیش و رو داریم فکر می کنم

وقتایی که دیگه از تنهایی خسته می شم می گم کاشکی نی نی داشتیم وگر نه الان مشغول بودم ولی وقتی اون بیاد دیگه باید باتنهایی و خواب صبح و خونه تمیز و کاملا مرتب وسر کار فتن و سکوت و از خیلی مخارجی که صرف خودم بکنم و شب خواب اروم وراحت البته ای نبرای همسری ام صدق می شه باید خداحافظی کنیم پس پیشنهاد می کنم به همه ی اونایی که شرایطشون مثل منه نهایت استفاده رو ببرن

خیلی ذلم عروسی می خواست دیشب ۳ تا عروسی دعوت بودیم که هیچ کدموشون نرفتیم خدا کنه همیشه عروسی باشه و همه شاد باشن بگو امین

چند روزه هوس بلال کردم اساسی من همیشه مهر ماه که می شه دلم می خواد از بلالای زمین خودمون برم یه جای خوش ابو هوا وسر سبز که کنارمون ابم باشه بلال کنم چون یه بار همچین کاری رو کردیم هیچ وقت اون روزیادم نمی ره بابام بساط اتیش و کمک دایی ام اماده کرد ما هم بلال ها رو از پوست جدا می کردیم و می نداخیتم داخل زغال هیییییییییی یادش بخیر چقدر شیرینه که ادم خاطره های خوب رو مرور می کنه من که حس می کنم الان تو اون موقعیتم

۴ روزه دیگه بچه مدرسه ای ها زنگ مدرسشون به صدا در می یاد بازم درس خوندنا شروع می شه اگه شد می خوا مبرم از خواهر زاده و برادر زاده روز اول مدرسشون عکس بگیرم برا بزرگسالیشون خوبه یه خاطرس که بهشون بگم چقد فسقلی بودین

امروز ناهار نمی دونستم چی کار کنم شامی می خوام درست کنم تا برم برسم به کارم مثل همیشه دوستون دارم مواظب خودتون باشین

 


نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393

لينك مطلب

سلام

بالاخره شهریورم از زاه رسید من عاشق این ماهم از بچگی شهریور ماه رو دوست داشتم چون با تموم شدن این ماه ماه مهر بود عاشق مدرسه و درس خوندن بودن خیلی دلم برا مدرسه و درس خوندن تنگ شده نمی دونم چرا هوس کردم برم مدرسه ای که دوران دبستانم رو در اون سپری کردم

هنوز هوا گرمه وگرنه شبا می رفتم پیاده روی پارک نزدیک خونمون

اتفاق خاصی تو این مدت نیفتاده دلم بد جور یه سفر می خواد اما تنهایی برم چون حس می کنم برام خوبه با یه دوست تا ببینم همسری چقد دلش برام تنگ می شه و در نبود من گی کار می کنه

بنده خدا همسری همش شد اوقات فراغتش کار حقوقش اون جوری کا باید بدن بهش نمی دن ولی بازم بهخ دا توکل می کنم و می گم می گذره

دلم می خواد یه تک پوش خوشکل بخرم با یه لباس مجلسی خوشکل نگین کاری شده و کیفو کفش نگین دار زرذ و موهامو هم قهوه ای تیره کنم دلم عروسی می خواد

می گن گفتن فکرو خیال خوبه اگه ادم رو اروم کنه منم گفتم تا اروم شم که شدم

بعد از ظهرا می رم سر کارو همسری بعدش می یاد دنبالم

 

دوستون دارم بای بای


نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوم شهریور 1393

لينك مطلب

سلام

پدر بزرگم به رحمت خدا رفت برای شادی روحش یه فاتحه بخونید امشب شب اول قبرش امشب می ره پیش بابام مرد با خدایی بود ازاین جور مردا که از نسل گذشته بودن و ایمانشون قوی بود دیگه کم شده البته هنوزم هستا ولی اندک

دلم براش تنگ می شه


نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393

لينك مطلب

سلام

اتفاقایی که این چند وقته رو افتاده برام می گم خلاصه واری خوبه که

یادتونه بهتون گفتم که میرم کلاس ورزش باللخره عزمم رو جزم کردن برا رفتن به کلاس ولی یوگا خیلی خوبه که رفتم البته این پیشنهاد دکتر بود پیش مشاوره هم رفتم از اونم خیلی راضی ام شکر خدا مشکلی که داشتم حل شده اومدم خونهی خودمون دارم قرص مصرف می کنم ایشالله اگه همین جوری پیش برم کم کم دارو هام قطع می شه

۳روزه که اومدم خونه ی خودمون

به تجویز دیگران مسافرت پیشنهاد شده برام که اگه شد بریم

از روزه گرفتنم که معافم اینجا خیلی گرمه خوش به حال اونایی که الان شهر خنک زندگی می کنن

باز برمی گردم دوستون دارم مواظب خودتون باشین

 


نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه سی ام تیر 1393

لينك مطلب

موضوعات
لینکدونی
جستجو
امکانات سایت