سلام  الان اینجا داره بارون می یاد منم تنهام و به صدای بارون گوش می دم واقعا صداش خیلی قشنگه  

من عاشق بارونم امروزم تولدمه خدای مهربونم بهم هدیه اش رو داد   

دلم واسه خودم می سوزه این مدت برا خیلی ها  خیلی کارا رو انجام دادم ولی هیچ کس یه تشکر خشک و خالی ام ازم  نکرد از جمله کارای انحصار ورثه پدر بزرگم  درست کردن بیمه ی مامانم  درست کردن بیمه ی عمر پدر بزرگم سوال کردن از وکیل برای کارای انحصار ورثه ی پدر خودم کارای بیمه ی خواهر بزرگم رفتن به بانک و پرداخت اقساط خودمون زودتر از موعد قرض دادن پول به چند نفر حتی به یکی از اساتید محل کارم  خریدای خونه که کلا به عهده ی خودمه خرید یخچال جدید برای مامانم و پرادخت پول اون توسط خودم پرداخت پول بیمه ی خواهرم البته اینا هر موقع پول داشتن بهم پس می دن کلا هرچی پول داشتم در گردش خورده کاری های خواهرسومی ام و هزارو یک کار دیگه اتفا قا خیلی خوشحالم ازاینکه تونستم به درد خیلی ها بخورم و یه کاری که از دستم بر می یومده براشون انجام بدم از ته دل خوشحالم  

ولی یه چیزی که هس امروز هیچ کس بهم یه تبریک خشک و خالی ام نگفته دریغ از یه کادو ی تولد یا من خیلی پرتقع ام یااوناخیلی بی خیال  

همسری ام هنوز نیومده با دوستاش داره اقا والیبال بازی می کنه  

نوه های دایی همسری ام به دنیا اومدن خیلی بامزن و خوشمزه اسم ماشون شد نهال و نیلا 

دلم یه سفر می خواد برم تنهایی ولی خیلی بهم خوش بگذره اساسی  

روز جمعه یه روز خوبی بود برام با همسری بعد از مدت ها رفتیم به دل طبیعت خوش گذشت ساعت 6صبح رفتیم به همراه یه گروه از مردم از همه صنف پاک سازی محیط زیست منم یه نصفه پلاستیک زباله اشغال جمع کردم در طول مدتی ام که اونجا بودیم همه به اهنگ های پاشایی گوش می دادن  

جدی یه گروه از ادما تا یکی هست قدرشو نمی دونم همین که رفت از دنیا تا مدت ها در یاد و ذهن ما هست 

دلم بد جور هوس یه غذای نزری کردهنمی دونم اشپز پی کار می کنه که با غذای خونگی فرق می کنه 

احتمال داره که مکان هنر کدمون عوض بشه مکان جدید ایشالله یه مکان هنری تر باشه یه گالری ام داریمکه اثار رو می زاریم برا فروش 

این روزا تو هر ادارهای یا ارگان یا مکان خاص دیگه ای میرم به خیلی ها سلام می کنم و اشنا بیرون می یام و برا سری بعد می شن پارتی 

یعنی اگه کسی تو اداره ها کسی نداشته باشه کارش 

خوب برم که خیلی حرف زدم ایشالله برام دعا کنین تا به خواسته هایی که مد نظرمه بهشون برسم 

بعدا نوشت همسری برام کیک خرید خونه ی مامانم تولد گرفتیم همه بهم کادو دادن وهمه نقدی حساب کردن دستشون درد نکنه مبلغ همسر بیشتر از همه بود ممنون که به یادم بودی 

کیکم خیلی خوشمزه بود همه تعریف می کردن ازش


نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه سوم آذر 1393

لينك مطلب

سلام 

خوبین خیلی وقت بود که می خواستم بیام بنویسم ولی نشد

چند روز پیش چهارمین سالگرد وبلاگم بود در واقع وبلاگم چهار ساله شد

این روزا خیلی خستم از فعالیت نیس خسته ی روحی و ذهنی ام نمی خوام انرژی منفی بدم ولی خوب دیگه حال و روز این روزامه

روز جمعه خونه پدر بزرگم حلوای نذری داریم همه ی داییام و خالم اینا هستن امسال دیگه نه پدر من تو جمعمون هس نه پدر بزرگم مادر بزرگمم که ۸ سال پیش به رحمت خدا رفت

این روزا هم همسری شب دیر وقت می یاد وقتی ام می یاد خسته اس خدایا همیشه برام سالم نگهش دار خیلی دوسش دارم

هفته پیش یه سر رفتیم شیراز خوب بود رفتیم خونه ی داییم ناهار هایپر استارم رفتیم منم یه مانتو اداری برا خودم گرفتم خوش فرم وشیک دوسش دارم هنوز فرصت نشده بپوشمش

دلم برای اونایی که اسید پاشی کردن روشون می سوزه واقعا کسی که این کار و کرده یه خوی حیوانی داشته و بویی از انسانیت نبرده

همتون رو دوست دارم مواظب خودتون باشین


نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه هفتم آبان 1393

لينك مطلب

سلام اولین پست پاییزیم مبارک

نمی دونستم چی بنویسم ولی هوس نوشتن کردم وبلاگم رو که باز کردم دیدم یه چیزی رو نوشتم و کاملا تاییدش می کنم ولی خیلی ازش فاصله دوست دارم اجراش کنم تو زندگیم متن بالای وبلاگم رو نوشتم زندگی تفسیر سه کلمه است فراموش کردن..... بخشیدن ......... و خندیدن پس .... خیلی چیز خوبیه اگه بتونیم اجراش کنیم داخل زندگیامون ولی سخت چون یه وقتایی نه می تونی بعضی چیزا رو نه می شه فراموش کرد نه بخشید اگه با نظرم موافقیم بگین ولی خوب مب دونیم برای اینکه بتونیم زندگی کنیم باید این کارا رو بکنیم

بگذریم الان خونه رو تخت دراز کشیدم ناهار برای مامانم و خواهرام درست کردم جاتون خالی پلو باقله و بادمجون و مرغ سرخ کرده بوش تمام  خونه رو گرفته خیلی گشنمه منتظرو تا شوهر خواهرم بیاد دنبالم تا ناهار و ببریم نوش جان کنیم خواهرام اومده بودن خونه ی مامانم تا خونه تکونی کنن  که خدا رو شکر کارشون تمام شده خونه کاملا برق انداختن دستشون درد نکنه خیلی دوسشون دارم

دوستای خوبم می بوسمتون و همیشه به یادتون هستم مواظب خودتون باشین بای


نوشته شده توسط مهسا در جمعه چهارم مهر 1393

لينك مطلب

امروز با صدای اس ام اس از خواب بلند شدم نگاه می کنم می بینم که تبریک تولد از طرف بانک و چند دقیقه بعد ازطرف همرا وهاول تولد اصلی من ۴ اذر ماه ولی نمی دونم چرا الان مامانم و بابام گرفتن برا مدرسه رفتن اومدن تاریخ تولدم رو این جوری کردن

حالا اگه یه کاره ای شده بود یه چیزی ولی بازم خوشحالم که یه ارگان دولتی یادش به تولدمه چون تولد اصلی من کسی جز همسرس تبریک نمی گه تازه اونم از چند روز قبل خودم می گم چند روزه دیگه تولدمه کادو می خوام

بنده خدا از بس سرش شلوغه دلم براش می سوزه ولی می گذره این روزام به اینده ی روشنی که در پیش و رو داریم فکر می کنم

وقتایی که دیگه از تنهایی خسته می شم می گم کاشکی نی نی داشتیم وگر نه الان مشغول بودم ولی وقتی اون بیاد دیگه باید باتنهایی و خواب صبح و خونه تمیز و کاملا مرتب وسر کار فتن و سکوت و از خیلی مخارجی که صرف خودم بکنم و شب خواب اروم وراحت البته ای نبرای همسری ام صدق می شه باید خداحافظی کنیم پس پیشنهاد می کنم به همه ی اونایی که شرایطشون مثل منه نهایت استفاده رو ببرن

خیلی ذلم عروسی می خواست دیشب ۳ تا عروسی دعوت بودیم که هیچ کدموشون نرفتیم خدا کنه همیشه عروسی باشه و همه شاد باشن بگو امین

چند روزه هوس بلال کردم اساسی من همیشه مهر ماه که می شه دلم می خواد از بلالای زمین خودمون برم یه جای خوش ابو هوا وسر سبز که کنارمون ابم باشه بلال کنم چون یه بار همچین کاری رو کردیم هیچ وقت اون روزیادم نمی ره بابام بساط اتیش و کمک دایی ام اماده کرد ما هم بلال ها رو از پوست جدا می کردیم و می نداخیتم داخل زغال هیییییییییی یادش بخیر چقدر شیرینه که ادم خاطره های خوب رو مرور می کنه من که حس می کنم الان تو اون موقعیتم

۴ روزه دیگه بچه مدرسه ای ها زنگ مدرسشون به صدا در می یاد بازم درس خوندنا شروع می شه اگه شد می خوا مبرم از خواهر زاده و برادر زاده روز اول مدرسشون عکس بگیرم برا بزرگسالیشون خوبه یه خاطرس که بهشون بگم چقد فسقلی بودین

امروز ناهار نمی دونستم چی کار کنم شامی می خوام درست کنم تا برم برسم به کارم مثل همیشه دوستون دارم مواظب خودتون باشین

 


نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393

لينك مطلب

سلام

بالاخره شهریورم از زاه رسید من عاشق این ماهم از بچگی شهریور ماه رو دوست داشتم چون با تموم شدن این ماه ماه مهر بود عاشق مدرسه و درس خوندن بودن خیلی دلم برا مدرسه و درس خوندن تنگ شده نمی دونم چرا هوس کردم برم مدرسه ای که دوران دبستانم رو در اون سپری کردم

هنوز هوا گرمه وگرنه شبا می رفتم پیاده روی پارک نزدیک خونمون

اتفاق خاصی تو این مدت نیفتاده دلم بد جور یه سفر می خواد اما تنهایی برم چون حس می کنم برام خوبه با یه دوست تا ببینم همسری چقد دلش برام تنگ می شه و در نبود من گی کار می کنه

بنده خدا همسری همش شد اوقات فراغتش کار حقوقش اون جوری کا باید بدن بهش نمی دن ولی بازم بهخ دا توکل می کنم و می گم می گذره

دلم می خواد یه تک پوش خوشکل بخرم با یه لباس مجلسی خوشکل نگین کاری شده و کیفو کفش نگین دار زرذ و موهامو هم قهوه ای تیره کنم دلم عروسی می خواد

می گن گفتن فکرو خیال خوبه اگه ادم رو اروم کنه منم گفتم تا اروم شم که شدم

بعد از ظهرا می رم سر کارو همسری بعدش می یاد دنبالم

 

دوستون دارم بای بای


نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دوم شهریور 1393

لينك مطلب

موضوعات
لینکدونی
جستجو
امکانات سایت