سلام حالتون خوبه

سال نو مبارک امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و ارمش داشته باشید

چند روز دیگه میام از سفر این تعطیلات می نویسم به من تا الان خدا رو شکر خوش گذشته


نوشته شده توسط مهسا در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴

لينك مطلب

سلام  

اسفند ماه هم اومد و کم کم داریم به سال جدید نزدیک می شیم  

من که امسال خونه تکونی نمی کنم چون هر روز من تمیز می کنم ودر طول سال هرچی اضافی و خراب می ندازم دور برا همین خونمون همیشه خلوت  

امروز هم بارون اومد هم برف همسری عکس هم گرفته تمام  راه ها رو بستن از برف سنگین البته اینجا خیلی نیومده ولی شهر های اطراف زیاد زده  

برا فردا باقالی پلو درس کردم وخورش قیمه  

کلاس کامپیوتر میرم خیلی خوبه یه جورایی زرنگ کلاس منم استاد خیلی خوب توضیح می ده من مجانی می رم کلاس به خاطر اینکه از کادر اموزشگاه هستم ولی شاید در اخر براشون یه هدیه گرفتم  

همسری ام الان رفته سالن والیبال  

فردا شب یه مراسم عقد دعوت هستیم من دوس دارم برم برا روحیم خیلی خوبه خسته شدم از این مدت همش اتفاق های ناخوشایند می یفتاد ایشالله از این به بعد همه چی خوب پیش بره همسری که نمی یلاد عروسی


نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳

لينك مطلب

سلام شب همگی خوب و خوش  

خوابم نمی یومد گفتم هم بیام خبرای این مدت و بگم هم به وبلاگ شما دوستای  خوبم سر بزنم  

اول از همه بگم خدا رو شکر حدود 4 کیلو وزن کم کردم  خدا کنه بیشتر از این کم کنم حدود یه 8 کیلو دیگه اضافه وزن دارم دکتر یه قرص داده مصرف کنم ولی استفاده نمی کنم با پیاده روی ورژیم غذایی کنترلش می کنم از لحاظ روحی ام بهتر شدم در واقع خودم به خودم دارم کمک می کنم دکترم ازم تو این جلسه راضی بود  

نوبت دکترم شیراز که برم خودم تنهایی رفتم اونم 2 بار داخل 2 هفته اولش می ترسیدم ولی دیگه سختم نبود سری اول هم برای خودم یه پالتو خریدم یه روسری ساتن مشکی مجلسی  

از پول هایی که پس انداز کردم برا روز مبادا شاید یه انگشتر برا خودم گرفتم لباس عید از سال قبل دارم چون اصلا استفاده نکردم  یعنی نشد که جایی بریم  

مامان و خواهرم رفتن سفر ایشالله فردا می یان منم فردا می رم خونه و براشون ناهار درس می کنم  

دوست دارم یه سفر برم امسال ولی عید شهر خودمون دیدن داره البته امسال زیاد بارون نیومد که به قشنگی سال گذشته بشه  

جمعه گذشته با بچه های اموزشگاه یه اردوی 1 روزه رفتیم خوش گذشت بچه های هم گروهی مون همه باحال واهل خنده بودن 

مامانم برا یه لباس نوزاد شماره صفر اورده دستش درد نکنه برا خوددم یه کیف و برا همسری ام یه بلوز البته هنوز ندیدمشون خبراش و شنیدم  

ایشالله که امسال سال خوبی برا همه باشه جدی جدی عمرمون چه زود می گذره  

امروز ناهار خونه ی خواهرم بودم دمپخت درست کرده بود عالی بود جای همگی خالی  

از همسری ام بگم این روزا همش کار و کار هنوز عیدی ام بهشون ندادن یه مقدار از حقوق ماه قبل هم مونده ایشالله فردا بهش بدن هر دو رو  

این روزا بیشتر و بیشتر وابستگیم به همسری زیاد شده  

خوب زیاد سرتون رو خوردم دوستون دارم مواظب خودتون باشین 


نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳

لينك مطلب

سلام میدونم خیالی وقته که نیومدم  همه خوبین سلامتین ما هم خوبیم  

امروز که صبح از خواب بلند شدم خیلی دپرس بودم دیشب یه حرفی همسر زد که بد جوری دلم رو شکوندولی من اون رو با همه ی داشته و نداشته هاش قبول دارم بهترین چیز در اون لحظه فکر می کنم سکوت بود بعدشم رفت والیبال با دوستاش یه چیزیه رو خیلی وقته فهمیدم ولی خدا کنه عملیش کنم می خوام فقط به خودم برسم به هیچی ام فکر نکنم فقط همیشه به یاد بابام هستم تنها کسی که تو زندگیم با تمام وجودم دوسش داشتم نه به خاطر اینکه دیگه بین مانیست به همه ی دلیلایی که تا 25 سالگی کنارم بود به دلیل همه ی خاطره های خوبی که باهاش داشتم روحت شاد بابا جون دوست دارم بگذریم جو و عوض کنم  

شکر خدا محل کارم عوض نشد نزدیک خونمونه این جوری خیلی بهتره برام 

بچه من این روزا همش فکر می کنم چی کار کنم صبح که بی کارم شما اگه ایده ای دارین بهم بگین  

مامان بابام هفته ی گذشته به رحمت خدا رفت در سن 108 سالگی ولی بابای من بنده خدا 74سالش بودبعد از فوت بابام یه سری قضیه هایی برای ارث بابام پیش اومد چون مادر بزرگم زنده بود با اینکه تمام دارایی بابام به نام مامانم شده بود ولی هنوز خانواده ی پدرم هنوز تهدیدمون می کردن ولی زهی خیال باطلبالا خره خودشون اتش بس زدن تا ببینینم باز اقدامی می کنن یا نه ولی در نهایت ما پیروزیم 

دوهفته ی دیگه می خوام برم شیراز قصد خرید کردن دارم احتمالا یه مانتو شلوار برا محیط کارم می خرم و روسری ساتن مشکی برای مانتو رسمی واسه بعضی مجالس که مناسب باشه  

تا چند ماهه دیگه یه پول اندکی بهم می رسه احتمالا بهترین گزینه رو که به نفعمه انتخاب می کنم اگه خدا بخوادولی بازم موندم تا ببینم خدا چی می خواد 

خدایا امسال داری تنبیهمون می کنی اینجا که اصلا یه بارون درست و حسابی نیومده دلم بارون می خواد شب باشه با صدای بارون ورعد و برق بخوام پس بیام که خدا رحمتش رو نازل کنه  

دیگه موندم چی بنویسم ولی دستام به نوشتن رفته   

اهان یعنی من حدود 4 سال که دارم می نویسم خوشحالم

هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید خوب مواظب خودتون باشین دوستون درم


نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳

لينك مطلب

سلام میدونم خیالی وقته که نیومدم  همه خوبین سلامتین ما هم خوبیم  

امروز که صبح از خواب بلند شدم خیلی دپرس بودم دیشب یه حرفی همسر زد که بد جوری دلم رو شکوندولی من اون رو با همه ی داشته و نداشته هاش قبول دارم بهترین چیز در اون لحظه فکر می کنم سکوت بود بعدشم رفت والیبال با دوستاش یه چیزیه رو خیلی وقته فهمیدم ولی خدا کنه عملیش کنم می خوام فقط به خودم برسم به هیچی ام فکر نکنم فقط همیشه به یاد بابام هستم تنها کسی که تو زندگیم با تمام وجودم دوسش داشتم نه به خاطر اینکه دیگه بین مانیست به همه ی دلیلایی که تا 25 سالگی کنارم بود به دلیل همه ی خاطره های خوبی که باهاش داشتم روحت شاد بابا جون دوست دارم بگذریم جو و عوض کنم  

شکر خدا محل کارم عوض نشد نزدیک خونمونه این جوری خیلی بهتره برام 

بچه من این روزا همش فکر می کنم چی کار کنم صبح که بی کارم شما اگه ایده ای دارین بهم بگین  

مامان بابام هفته ی گذشته به رحمت خدا رفت در سن 108 سالگی ولی بابای من بنده خدا 74سالش بودبعد از فوت بابام یه سری قضیه هایی برای ارث بابام پیش اومد چون مادر بزرگم زنده بود با اینکه تمام دارایی بابام به نام مامانم شده بود ولی هنوز خانواده ی پدرم هنوز تهدیدمون می کردن ولی زهی خیال باطلبالا خره خودشون اتش بس زدن تا ببینینم باز اقدامی می کنن یا نه ولی در نهایت ما پیروزیم 

دوهفته ی دیگه می خوام برم شیراز قصد خرید کردن دارم احتمالا یه مانتو شلوار برا محیط کارم می خرم و روسری ساتن مشکی برای مانتو رسمی واسه بعضی مجالس که مناسب باشه  

تا چند ماهه دیگه یه پول اندکی بهم می رسه احتمالا بهترین گزینه رو که به نفعمه انتخاب می کنم اگه خدا بخوادولی بازم موندم تا ببینم خدا چی می خواد 

خدایا امسال داری تنبیهمون می کنی اینجا که اصلا یه بارون درست و حسابی نیومده دلم بارون می خواد شب باشه با صدای بارون ورعد و برق بخوام پس بیام که خدا رحمتش رو نازل کنه  

دیگه موندم چی بنویسم ولی دستام به نوشتن رفته  

هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید خوب مواظب خودتون باشین دوستون درم


نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳

لينك مطلب

موضوعات
لینکدونی
جستجو
امکانات سایت